گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

صفحات صبحگاهی

یکی از مزایای نوشتن، تمرین دموکراسی است. از زمانی که قلم را به دست می گیری و کلمات یکی پس از دیگری از صفحه ی ذهنت بر روی کاغذ جاری می شوند، حضور دیگران را هم حس خواهی کرد. اشتباه برداشت نکنید، منظورم نوشتن برای دیگران نیست – هرگز – بلکه باید طوری بنویسی که دیگران بعد از خواندن متن، همان چیزی را برداشت کنند که منظور تو بوده است.

  • حسین صبوری

آدلر مورتیمر در کتاب "چگونه کتاب بخوانیم" ترجمه ی محمد صراف تهرانی اشاره می کند که خواندن و نوشتن یک هنر متقابل و تاثیرگذار بر یکدیگر می باشند. همانند لزوم دو بال برای پرواز پرنده، خواندن و نوشتن نیز برای پرواز فکر و اندیشه ی آدمی لازم و ملزوم یکدیگرند. شاید بارها اهمیت این موضوع را در کتاب ها، سایت ها و ... خوانده و مرور کرده باشید ولی در اینجا قصد دارم یک تجربه شخصی را بیان کنم تا شاید راهی که من دیرهنگام یافتم را خوانندگان زودتر بیابند.

  • حسین صبوری

هجر به معنای فراق و دوری، مفهوم طاقت فرسایی را در ذهن تداعی می کند. هجرت یا مهاجرت که از همان ریشه می باشند در عمل شاید جزو دشوارترین کارها باشد که یک انسان می تواند انجام دهد. چرا که هر آنکس دور ماند از اصل خویش، در ضمیرِ خودآگاه یا ناخودآگاه باز جوید روزگار وصل خویش.

در حقیقت، مهاجرت کردن نیاز به انگیزه هایی دارد، انگیزه های اولیه که معمولا منشا محیطی (اجتماعی) دارند و محرکی هستند برای مهاجرت و انگیزه های ثانویه که منشا درونی (فردی) دارند و محرکی هستند برای ماندن در غربت. برای مثال نبود امکانات آموزشی (ناهنجاری اجتماعی) در یک روستا، انگیزه اولیه برای مهاجرت یک نوجوان می گردد و در ادامه تلاش برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر و یا نجات از فقر فرهنگی، انگیزه ثانویه برای تحمل دوری از قوم و خویش و ماندن در غربت می گردد.

  • حسین صبوری



پیش نوشت یک:

این متن را به مناسبت سالروز عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان (5 مرداد 67) نوشتم، عملیاتی که شاید در ظاهر طی یک عملیات نیروهای سازمان مجاهدین خلق با نیروهای نظامی حکومت رسمی جمهوری اسلامی ایران مبارزه کردند. ولی در باطن گروهی از هموطنان ایرانی با جهان بینی و ایدئولوژی های متفاوت در مقابل هم صف آرایی نظامی کردند و ناگزیر پس از مبارزه، عده ای کشته و گروهی پیروز شدند.

پیش نوشت دو:

در این نوشته سعی ندارم سخنی در تایید یا تردید یک ایدئولوژی خاص بیان کنم، صرفا می خواهم نگاهی از بیرون به این رویداد داشته باشم.

  • حسین صبوری

بخش دوم

پیش نوشت یک:

داستان «رابطه پنهانی» اولین تجربه‌ی من در نوشتن داستان بلند می‌باشد، قاعدتا نقاط ضعف فراوانی خواهد داشت، از خوانندگان محترم ممنون میشم بر من منت گذارند و این نقاط ضعف را به هر طریق که مصلحت می‌دانند به من اطلاع دهند.

پیش نوشت دو:

پست‌های مربوط به این داستان موقت می باشند، پس از تکمیل داستان، کتاب نهایی به صورت PDF جایگزین این پست‌ها خواهد شد.

پیش نوشت سه:
بخش اول را از اینجا می توانید بخوانید.

ادامه ی داستان...


آخه این چه دنیاییه

چه عدالتیه

با این همه سختی جون بِکن کار کُن شهریه ی دانشگاه رو جور کن

شب تا صبح بشین درس بخون تا خیرِ سرمون لیسانس فیزیک بگیریم بعد بدوییم دنبال کار

  • حسین صبوری

بخش اول

 

ساعت یکِ بعد نیمه شب، اورژانس بیمارستان ایمان

  • من: منزل یکی از اقوام مهمان بودیم، شب خوبی هم بود، آمدیم منزل و داشتیم با هم حرف می زدیم یه دفعه از حال رفت

دکتر: شما چه نسبتی با ایشون دارید؟

  • همسرم هستند

سابقه بیماری، مصرف الکل، مواد یا داروی خاصی داشته؟

  • حسین صبوری

بعضی وقت­ ها که با خودم درگیری پیدا می­ کنم و اصلا دل و دماغ هیچکس و ­کاری رو ندارم، دنبال یه جای دنج می­ گردم و سعی می کنم قایم بشم. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان شروع می کنم به زمزمه­ کردن شعری از اردلان سرافراز و پرسه زدن­ های بی­ هدف.

بگو از شب کوچه­ ها

پرسه­ های بی هدف

کوچه باغ انتظار

بوی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر

که به خونه نرسید

از بهار قصه­ ها

که سر شاخه تکید

بگو از محبوبه ­ها ...

  • حسین صبوری

کاردستی

کاردستی

به نظرم کاردستی یه نوع دست کاریِ هدفمند برای ایجاد ارزش افزوده در دنیای پیرامون می باشد. کاردستی من در مهمانیِ امشب! هم مشغول بودم، هم به هر حال تولیدی انجام دادم :)

  • حسین صبوری

خانه و خانواده مفهومی است که از حضور حداقل دو موجود زنده (در اینجا منظور دو نفر آدم می باشد) و تصمیم برای شروع یک زندگی مشترک شکل می گیرد. در یک خانواده برای فراهم شدن فضای همزیستی، رشد و تعالی، می بایست تمامی افراد از حقوقِ انسانی یکسان برخوردار باشند. 

مثلا من، وقتی که دلم گرفته به خودم حق میدم که کنار پنجره برم و با نگاه به آسمان یا یک درخت حس بهتری رو تجربه کنم، به قول خودمون دلم باز بشه.

ولی همین حق ساده که من برای خویش قائل هستم آیا برای دیگر اعضای خانواده هم دیده می شود؟

بیایید این مورد را برای سایر اعضای خانواده بیشتر بررسی کنیم:

  • حسین صبوری

سکانس اول

روی موکت نمازخانه ی مدرسه، بچه ها با فاصله از هم نشسته و منتظر شروع امتحان می باشند. صدای ناظم از بلندگو پخش میشه:

- بچه ها ساکت !!!

- همه گوش کنید!

- سرِ جلسه امتحان نهایی هستید

- صداتون در بیاد از جلسه امتحان میندازمتون بیرون، حواستون رو جمع کنید

- هیییییییییییییییییییییییییس

- دقت کنید ، تو قسمت آبی رنگ بالای ورقه امتحانی نام و نام خانوادگی تون رو بنویسید و به جای نام امتحان بنویسید:

 " بررسی نظام آموزشی که از آن فارغ التحصیل شده ام"

- امتحان خیلی سادست ، به هیچ سوالی پاسخ داده نمیشه

- مراقبین محترم لطفا برگه ها رو پخش کنید

- با نام و یاد خدای مهربان شروع کنید 

  • حسین صبوری