گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

  • شروع سفر

شاید اغراق نباشد که بگویم یکی از اثربخش ترین جملات قصاری که تا به حال خوانده ام عبارت زیر بوده است:

سودمندترین نوع شناخت، خویشتن شناسی است

و به نظرم اگر انسان بر خطاهای ذهنی خود غلبه نماید و موفق شود که به دنیای درون خویش قدم بگذارد، وسعت و امکانات آن جهان را مشاهده و درک کند، زندگی مطلوب و پرباری را تجربه خواهد کرد. شاید این حرف ها را در جایی خوانده یا بارها شنیده باشید، ولی در اینجا قصد ندارم با ذکر جمله های فانتزی و گفتن حرف های بدیهی شما را شگفت زده و با خود همراه کنم. بلکه می خواهم برای سفر به دنیای درون، درگاهی جستجو کنم تا شاید سرآغازی برای رسیدن به مقصد خویشتن شناسی باشد:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

دنیای درونی هر یک از ما با یکدیگر متفاوت است و شاید در آنجا میلیون ها سال نوری از یکدیگر فاصله داشته باشیم، ولی همگی برای شروع سفر و شناخت خویش، نیاز به یک مبدا یا درگاه داریم.

"ذهن" مبدا یا درگاهی است که می توانیم سفر خود را از آنجا شروع کنیم و متاسفانه یا خوشبختانه، به غیر از خود واژه ی "ذهن" هیچ چیز مشترکی در این سفر نداریم و از اینجا به بعد، هریک از ما در دنیای خویش ادامه ی مطلب را خواهد خواند. با این پیش زمینه:

سفرخوشی را برایتان آرزو می کنم.


  • حسین صبوری

سقوط هواپیما

روزانه ۲۰ الی ۳۰ نفر در اثر تصادفات جاده‌ای در ایران کشته می‌شوند و ما (ایرانیان) به قول معروف کک‌مون هم نمی‌گزه.

می‌دانید چرا؟

  • حسین صبوری

تا در طلب گوهر کانی کانی

تا در هوس لقمه ی نانی نانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در جستن آنی آنی

  • حسین صبوری

اشرف الدین حسینی گیلانی (قزوینی) معروف به نسیم شمال، سروده ای دارد که یک مصرع آن را، بارها شنیده و یا احتمالا در موقعیت های گوناگون، به عنوان ضرب المثل به کار برده ایم. و اما این سروده اشاره به داستانی دارد از این قرار که ...

به علت حادثه ای مبهم، اهالی منطقه ای دور افتاده همگی دیوانه می شوند به جز یک نفر که در زمان حادثه، دور از شهر و مسافرت بوده است. بعد از بازگشت مسافر، اهالی شهر به علت تفاوت او با خودشان، متوجه حضورش می شوند و شروع به آزار و اذیت او می کنند.

  • حسین صبوری

صفحات صبحگاهی

یکی از مزایای نوشتن، تمرین دموکراسی است. از زمانی که قلم را به دست می گیری و کلمات یکی پس از دیگری از صفحه ی ذهنت بر روی کاغذ جاری می شوند، حضور دیگران را هم حس خواهی کرد. اشتباه برداشت نکنید، منظورم نوشتن برای دیگران نیست – هرگز – بلکه باید طوری بنویسی که دیگران بعد از خواندن متن، همان چیزی را برداشت کنند که منظور تو بوده است.

  • حسین صبوری

آدلر مورتیمر در کتاب "چگونه کتاب بخوانیم" ترجمه ی محمد صراف تهرانی اشاره می کند که خواندن و نوشتن یک هنر متقابل و تاثیرگذار بر یکدیگر می باشند. همانند لزوم دو بال برای پرواز پرنده، خواندن و نوشتن نیز برای پرواز فکر و اندیشه ی آدمی لازم و ملزوم یکدیگرند. شاید بارها اهمیت این موضوع را در کتاب ها، سایت ها و ... خوانده و مرور کرده باشید ولی در اینجا قصد دارم یک تجربه شخصی را بیان کنم تا شاید راهی که من دیرهنگام یافتم را خوانندگان زودتر بیابند.

  • حسین صبوری

هجر به معنای فراق و دوری، مفهوم طاقت فرسایی را در ذهن تداعی می کند. هجرت یا مهاجرت که از همان ریشه می باشند در عمل شاید جزو دشوارترین کارها باشد که یک انسان می تواند انجام دهد. چرا که هر آنکس دور ماند از اصل خویش، در ضمیرِ خودآگاه یا ناخودآگاه باز جوید روزگار وصل خویش.

در حقیقت، مهاجرت کردن نیاز به انگیزه هایی دارد، انگیزه های اولیه که معمولا منشا محیطی (اجتماعی) دارند و محرکی هستند برای مهاجرت و انگیزه های ثانویه که منشا درونی (فردی) دارند و محرکی هستند برای ماندن در غربت. برای مثال نبود امکانات آموزشی (ناهنجاری اجتماعی) در یک روستا، انگیزه اولیه برای مهاجرت یک نوجوان می گردد و در ادامه تلاش برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر و یا نجات از فقر فرهنگی، انگیزه ثانویه برای تحمل دوری از قوم و خویش و ماندن در غربت می گردد.

  • حسین صبوری



پیش نوشت یک:

این متن را به مناسبت سالروز عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان (5 مرداد 67) نوشتم، عملیاتی که شاید در ظاهر طی یک عملیات نیروهای سازمان مجاهدین خلق با نیروهای نظامی حکومت رسمی جمهوری اسلامی ایران مبارزه کردند. ولی در باطن گروهی از هموطنان ایرانی با جهان بینی و ایدئولوژی های متفاوت در مقابل هم صف آرایی نظامی کردند و ناگزیر پس از مبارزه، عده ای کشته و گروهی پیروز شدند.

پیش نوشت دو:

در این نوشته سعی ندارم سخنی در تایید یا تردید یک ایدئولوژی خاص بیان کنم، صرفا می خواهم نگاهی از بیرون به این رویداد داشته باشم.

  • حسین صبوری

بخش دوم

پیش نوشت یک:

داستان «رابطه پنهانی» اولین تجربه‌ی من در نوشتن داستان بلند می‌باشد، قاعدتا نقاط ضعف فراوانی خواهد داشت، از خوانندگان محترم ممنون میشم بر من منت گذارند و این نقاط ضعف را به هر طریق که مصلحت می‌دانند به من اطلاع دهند.

پیش نوشت دو:

پست‌های مربوط به این داستان موقت می باشند، پس از تکمیل داستان، کتاب نهایی به صورت PDF جایگزین این پست‌ها خواهد شد.

پیش نوشت سه:
بخش اول را از اینجا می توانید بخوانید.

ادامه ی داستان...


آخه این چه دنیاییه

چه عدالتیه

با این همه سختی جون بِکن کار کُن شهریه ی دانشگاه رو جور کن

شب تا صبح بشین درس بخون تا خیرِ سرمون لیسانس فیزیک بگیریم بعد بدوییم دنبال کار

  • حسین صبوری

بخش اول

 

ساعت یکِ بعد نیمه شب، اورژانس بیمارستان ایمان

  • من: منزل یکی از اقوام مهمان بودیم، شب خوبی هم بود، آمدیم منزل و داشتیم با هم حرف می زدیم یه دفعه از حال رفت

دکتر: شما چه نسبتی با ایشون دارید؟

  • همسرم هستند

سابقه بیماری، مصرف الکل، مواد یا داروی خاصی داشته؟

  • حسین صبوری