گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

رابطه پنهانی

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ب.ظ

بخش دوم

پیش نوشت یک:

داستان «رابطه پنهانی» اولین تجربه‌ی من در نوشتن داستان بلند می‌باشد، قاعدتا نقاط ضعف فراوانی خواهد داشت، از خوانندگان محترم ممنون میشم بر من منت گذارند و این نقاط ضعف را به هر طریق که مصلحت می‌دانند به من اطلاع دهند.

پیش نوشت دو:

پست‌های مربوط به این داستان موقت می باشند، پس از تکمیل داستان، کتاب نهایی به صورت PDF جایگزین این پست‌ها خواهد شد.

پیش نوشت سه:
بخش اول را از اینجا می توانید بخوانید.

ادامه ی داستان...


آخه این چه دنیاییه

چه عدالتیه

با این همه سختی جون بِکن کار کُن شهریه ی دانشگاه رو جور کن

شب تا صبح بشین درس بخون تا خیرِ سرمون لیسانس فیزیک بگیریم بعد بدوییم دنبال کار



آخه پدرِمن

جانِ من

من که عمرم رو واسه فیزیک گذاشتم حالا بلند شم برم بگم طبقه اول از این طرفه ... طبقه دوم از اون طرفه؟

نه خدا وکیلی حیفِ این همه زحمت نیست؟

اصلا من به دَرک، سرمایه های مملکت هدر نمیره؟

اونوقت میگن چرا مغزا فرار می کنن

اینجا مغز واسه همون کاسه کله پزیه، همه می خورن، حالشُ میبرن

دلمون رو خوش کردیم که پارتی داریم

کار واسه ما درست کرده ...



هومن جان
درددلت تموم شد بابا؟

یا هنوز باید گوش بدم؟

بیا بشین پسرم دو کلمه هم من برات حرف بزنم

نصیحتت نمی کنم چون میدونم خودت عاقل و بالغ شدی

الان علم و دانش تو خیلی بیشتر از منه ولی من چندتا سفارش برات دارم

پسرم

هر چقدر اندازه ی ظرفت بزرگتر بشه، بهره‌ی تو از هر چیزی که درونش جا بِشه بیشتر میشه به قول مولانا

آب کمجو تشنگی آور به‌دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

عزیزِ دل بابا

قبل از اینکه لیسانس فیزیک بگیری، کلی زحمت کشیدی تا ظرف ذهنت به اندازه‌ ای برسه که این علم و دانش رو درونش قرار بدی.

الان هم اگه می خوای در زمینه‌ی علم و دانشت کار کنی باید اول ظرفش رو بسازی...

باید مقدماتش رو فراهم کنی

من نمیگم این کاری که الان بهت پیشنهاد شده برای تو مناسبه یا به دانشت مرتبط هست

ولی عزیز من

مطمئن هستم عاقبت جوینده، یابنده خواهد بود.

تو برای پیدا کردن گنج باید بری جایی که احتمال داره وجود داشته باشه، نمیتونی بری تو هوا دنبالش بگردی

برای اینکه کار مرتبط هم پیدا کنی همینطوره


خوب بابا جون خودتم داری حرف منو تایید می کنی، این کار چه ربطی داره به فیزیک؟؟ نه انصافا چه ربطی داره؟

پسرم من کی گفتم ارتباط داره؟

یا مگه حق انتخاب داریم که از بین دو تا گزینه من گفته باشم این بهتره؟

من به دوستم سفارش کردم، اون بنده خدا هم اینجا رو معرفی کرد و گفت موقت بری تا در آینده یه کارِ مرتبط با تحصیلاتت پیدا بشه.

شاید خواسته تو رو محک بزنه، ببینه چند مردِ حلاجی

وگرنه اون آدم دستش به خیلی جاها بنده

اگر از زاویه‌ی دیگه‌ای به این کار نگاه کنی شاید خیلی برات فرق بکنه

رو حرفم فکر کن بابا

نخواستی هم، ... زور که نیست

فردا نرو سرکار

منم از دوستم عذرخواهی می‌کنم


باشه بابا بهش فکر می‌کنم، فعلا تنها کاری که بلدم فکر کردنه

شب بخیر

عاقبتت بخیر پسرم


--

احتمالا فردا باید لباس فرم بپوشم، خخخخ

هومن محبی فارغ‌التحصیل رشته فیزیک، در خدمتم قربان...

عابربانک اون طرفه قربان

آقای فلان امروز تشریف نیاوردن

...

واااای خدا

فکرش رو بکن، هم کلاسی‌های دانشگاه منو تو این وضعیت ببینن

اوه اوه اگه عاطفه ببینه چی؟ تمام حیثیتم دیگه به باد میره

چطوری قانعش کنم که این کار موقته

شایدم دیگه باهام کات کنه

عاطفه منو ببینه؟؟؟

عاطفه منو تو بیمارستان ببینه؟

بیمارستان اومده برای چی؟

برای درمان خودش یا همراهش

تو این وضعیت چه چیزی براش اهمیت بیشتری داره؟

درمان یا جایگاه من؟

چقدر جایگاه آدما با تفاوتِ بین دیدگاه ها میتونه فرق کنه

در اون لحظه، وجود من برای عاطفه میتونه یه دلگرمی باشه

اون لحظه به کمک من نیاز داره

دلم بیمار و یاد یار بیماری پرستارش

پرستاری چنین یا رب، چه باشد حال بیمارش

آدم‌ها هر کدومشون یه عاطفه هستند

یکی هست که همواره دوسشون داشته باشه

هر آدم چقدر میتونه عزیز باشه

شایدم این همون زاویه‌ای هستش که بابا می‌گفت

آره، فردا صبح میرم سر کار

با ذرات کوانتومی، جهان خودم رو میسازم

--

صبح ها که عملا باید برم کلاس توجیهی - این آموزش‌ هم دست از سر ما بر نمی‌داره - بعدشم که میام تو این اتاقک شروع می کنم به شمردن ذرات کوانتومی

اینجوری لااقل یکم کارم به رشتم مرتبط میشه خخخخ

بعد از دوره‌ی آموزشی فقط شیفت شب میام

خیلی خوبه اینجوری، واسه روزام میتونم برنامه ریزی کنم

خدا کنه قبول کنن

شیفتام چرخشی نشه.

ا..ِ. اِ...

اونجا رو ببین یه ذره‌ی کوانتومی دیگه

انگار بدجوری پریشونه

بزار بلندشم منو ببینه

شاید کارش گیر باشه

آهان منو دید داره میاد اینجا

حال کُن

به این میگن نیروی گرانش بین ذرات

ارباب رجوع: آقا ببخشید از کجا میتونم تماس فوری بگیرم


بفرمایید از گوشیه من استفاده کنید کارتون زودتر راه میفته

ممنون یه دنیا محبت کردی


آخجون یه ذره‌ی دیگه به جهان کوانتومی من اضافه شد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی