گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ب.ظ

اشرف الدین حسینی گیلانی (قزوینی) معروف به نسیم شمال، سروده ای دارد که یک مصرع آن را، بارها شنیده و یا احتمالا در موقعیت های گوناگون، به عنوان ضرب المثل به کار برده ایم. و اما این سروده اشاره به داستانی دارد از این قرار که ...

به علت حادثه ای مبهم، اهالی منطقه ای دور افتاده همگی دیوانه می شوند به جز یک نفر که در زمان حادثه، دور از شهر و مسافرت بوده است. بعد از بازگشت مسافر، اهالی شهر به علت تفاوت او با خودشان، متوجه حضورش می شوند و شروع به آزار و اذیت او می کنند.

وی برای رهایی از این مهلکه چاره ای نمی یابد جز اینکه خود را به دیوانگی بزند تا تفاوتش با جمع به حداقل رسیده و در کمین فرصتی باشد که از شهر بگریزد.

سروده ی نسیم شمال به همین داستان اشاره دارد:

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

ولی آیا به قول اشرف الدین قزوینی، همیشه همرنگ شدن با جماعت دیوانگان، موجب عدم رسوایی یا خلاصی از مهلکه ی داستان فوق است؟

در عصر الکترونیک که دیوار حریم خصوصی افراد به شیشه ای مشجر و گاها شفاف تبدیل شده است و خصوصی ترین اعمال و رفتار انسان ها در معرض کاوش و نقد قرار دارد، آیا می توان همرنگ شدن با جماعت را به عنوان گزینه ای برای گریز از مهلکه برشمرد؟

به رفتارهای زیر که به نوعی مصداق همرنگی با جماعت است دقت کنید:

- از آنچه می خوریم، می پوشیم و یا انجام می دهیم، عکس می گیریم و در شبکه های اجتماعی منتشر می کنیم.

- راس یک ساعت مقرر از خواب بیدار می شویم و سوار بر ارابه های مرگ (خودورهای شخصی و تک سرنشین) برای کار به نقطه ی دیگری از شهر سفر می کنیم (دقیقا منظورم واژه ی سفر است) و ساعات اولیه ی روز و شب را به پیک ترافیک تبدیل می کنیم.

- مترصد روزی تعطیل هستیم تا یک کوچ قبیله ای را در ابعاد ملی، به شهرهای شمالی کشور رقم بزنیم.

و رفتارهایی از این دست که بی شمارند ...

همرنگی با این جماعت، نه تنها فرصتی برای فرار از مهلکه مهیا نخواهد کرد که بی گمان زمان و مکانی است برای هلاکت و اتلاف عمر و جان گرانمایه.

نسیم شمال در سروده ای دیگر، شرحی دارد بر احوالات حال و شاید آینده ی جامعه و این همرنگی را از زاویه ای دیگر به تماشا نشسته است:

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی

نه قاعده ی مشق و نه مستقبل و ماضی

نه هندسه و رسم و مساحت اراضی

خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است

خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است

جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی