گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

تجاوز به حریم خصوصی بدون درد و خونریزی

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ب.ظ

چند وقت پیش به مناسبت بازگشت یکی از آشنایان به ایران، به یک مهمانی دعوت بودم. یک جمع صمیمی، گپ های  خودمانی و دوست داشتنی. از آن مهمانی ها که افراد درونگرا مثل من، برای حضور در آنجا نیاز به صرف انرژی زیادی ندارند. به قول معروف یک مراسم راحت که تشریفاتی نبود.

با همدیگر مشغول صحبت بودیم تا آن آشنای عزیز که مهمانی برای دیدار او برگزار شده بود، عذرخواهی کرد و گفت:

"فرزند من تمایل داره با دختر شما عکس بندازه، اجازه هست؟"

جمع از خنده منفجر شد و هر کس به او چیزی گفت:

  • ای بابا فرنگ رفته...
  • با فرهنگ
  • تمامِ فرهنگ و کلاست یکجا چند!؟

و از این قبیل حرف هایی که به مفت نمی ارزد. در این بین، من که همیشه از بابت تجاوز به حریم خصوصی گله مند بودم، انگار شوکه شده باشم. صدایش کردم و گفتم: چی گفتی؟ دوباره توضیح بده ...

و برایم توضیح داد که در کشوری که اقامت دارد، به لحاظ مسائل امنیتی و خیلی ملاحظات دیگر، کسی حق ندارد بدون کسب اجازه ی والدین از کودک آنها عکس بگیرد. البته با این پیش فرض که کودکان به علت سن و سال کم، قدرت تشخیص موقعیت های مختلف را ندارند و آدم های بالغ خودشان در این مواقع تصمیم گیرنده هستند.

یاد جمع هایی افتادم که با خودت خلوت کرده ای یا با دوستی که به لحاظ فکری احساس نزدیکی می کنی سرگرم گفتگو هستی و ناگهان فلاش دوربین هایی که به بهانه ی ثبت لحظات و یادگاری، روشن می شوند و مثل خنجر بر حریم خصوصی و روح و روانت می نشینند.

هیچگاه نتوانستم درک کنم که عکس گرفتن از میز یا سفره ی غذا چه لذتی می تواند داشته باشد؟ و یا نشان دادن دست و پا در گوشه ی یک تصویر چه معنایی دارد؟

عادت کرده ایم که لحظات ارزشمند حال را حیف و میل کنیم به امید آینده و در آینده با افسوس و حیرت به همان لحظات خیره شویم.


شخصا تمایل چندانی برای صرف وقت و ثبت لحظات به صورت عکس و تصویر ندارم و ترجیح می دهم تا از لحظه ی حال لذت ببرم تا اینکه در تصویری ثبتش کنم و در آینده به آن خیره شوم
. آن دوست در ادامه برایم توضیح داد که خودش هم در ابتدا با این نوع نگاه به حریم خصوصی و فرهنگ، بیگانه بوده است ولی بعد از کمی تامل ضمن پشیمانی از گذشته، سعی کرده که رفتار خود را اصلاح نماید.

این فرهنگ و رفتار برای من که در مورد کودکان همیشه سعی کرده ام محتاطانه رفتار کنم و از بغل کردن، بوسیدن و نوازش آنها با تمام وسوسه های آنچنانی خودداری کرده ام، خیلی جذاب بود. در مواجهه با کودکان به علت شان انسانی آنها حریم خصوصی قائل هستم و سن آنها را بهانه ای برای پایمال کردن حقوقشان نمی دانم.

سکانس آخر:

نمای داخلی – باز به یک مهمانی دعوت هستم، از همان ها که تشریفاتی است و باید خیلی انرژی صرف کنم

نمای بیرونی – در حال صرف غذا و لذت بردن از طعم و مزه ی آن هستم که انصافا، میزبان برای آن زحمت زیادی کشیده است،
توجهم به منبع نور جلب می شود !

لبخند ملیح

حسین جان خیلی خوب افتادی ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی