گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

۹ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

گاهی یک جمله یا عبارت، آنقدر نافذ و مفهوم است که اثر شگرفی بر شنونده دارد و این اثر شاید تا تغییر بنیادین اندیشه و اصلاح اعمال و رفتار فرد پیشرفت کند. نگارش این مطلب نقل داستان یکی از همان جمله هاست که اثر عمیقی در نگرش من به موضوع آموزش و یادگیری داشته است و همچنین قدردانی از راوی آن جمله ی تاثیرگذار آقای خلیل صرافی.

  • حسین صبوری

چند روز پیش، برای تعمیر ماشینم به تعمیرگاهی مراجعه کرده بودم و بیشتر از اینکه نگران اتلاف وقتم باشم، ذهنم درگیر گذشته شده بود. یاد ایام نوجوانی افتادم، آن زمان که هر وقت در خواندن درس کاهلی می کردم و مثلا نمره 16 می گرفتم ( در فرهنگ خانوادگی ما، نمره 16 به لحاظ ارزشی با 2 برابر بود) پدرم با نگاه نافذ و در عین حال صد برابر بد تر از ناسزا و کتک به من خیره می شد و می گفت:

  • حسین صبوری

روز مادر


اطمینان دارم که یکی از برترین نعمت هایی که خداوند به من عطا کرده، نعمت وجود مادر است. آنهم مادری که به اعتراف دیگران و نه خودم، با سواد و آگاه است. البته نه با متر و معیارهای امروزی و منظورم از سواد و آگاهی واژه های مرسوم و متداول نیست که ورد زبان عام و خاص است. همانند واژه های بزرگداشت و تکریمِ مادران که این روزها به مناسبت فرا رسیدن روز مادر تب تندی در جامعه ی ما دارد و همچنین هدیه روز مادر.

  • حسین صبوری

پیش نوشت:

چندوقت پیش خوابی دیدم و بعد از خواب حال پریشانی داشتم، صبح که بیدار شدم تصمیم گرفتم آن خواب را برای دوستی که در خواب همراه من بود از طریق نوشتن، تعریف کنم. برای نوشتن اتفاقات و حالاتی که در خواب دیده بودم سعی کردم وسواس به خرج دهم تا در حد توان، خوابم را به صورت مکتوب شرح داده باشم و به قولی جان مطلب را انتقال دهم. پس از نگارش، برای دوستم ارسال کردم و بعد از خواندن مطلب (همان خوابم) برایم نوشت:

"انصافا قلم توانایی داری" 

فکر می کنم توانسته بودم حال و احوالم را از طریق نوشتن منتقل کنم. به هر حال آن خوابی که دیده بودم و آن قلم توانا چشمک انگیزه ای شد برای نگارش این مطلب.

  • حسین صبوری

جستجوی خودشناسی

پیش نوشت: این مطلب در ادامه ی بحث های قبلی هم است و هم نیست. است به خاطر اینکه شاید نمونه ای از خطاهای ذهنی و شناختی باشد و نیست به خاطر اینکه در ادامه ی بحث قبلی نمی باشد و مقصودم از نوشتن آن بیشتر جنبه ی اجتماعی موضوع می باشد.

  • حسین صبوری

اشرف الدین حسینی گیلانی (قزوینی) معروف به نسیم شمال، سروده ای دارد که یک مصرع آن را، بارها شنیده و یا احتمالا در موقعیت های گوناگون، به عنوان ضرب المثل به کار برده ایم. و اما این سروده اشاره به داستانی دارد از این قرار که ...

به علت حادثه ای مبهم، اهالی منطقه ای دور افتاده همگی دیوانه می شوند به جز یک نفر که در زمان حادثه، دور از شهر و مسافرت بوده است. بعد از بازگشت مسافر، اهالی شهر به علت تفاوت او با خودشان، متوجه حضورش می شوند و شروع به آزار و اذیت او می کنند.

  • حسین صبوری

آدلر مورتیمر در کتاب "چگونه کتاب بخوانیم" ترجمه ی محمد صراف تهرانی اشاره می کند که خواندن و نوشتن یک هنر متقابل و تاثیرگذار بر یکدیگر می باشند. همانند لزوم دو بال برای پرواز پرنده، خواندن و نوشتن نیز برای پرواز فکر و اندیشه ی آدمی لازم و ملزوم یکدیگرند. شاید بارها اهمیت این موضوع را در کتاب ها، سایت ها و ... خوانده و مرور کرده باشید ولی در اینجا قصد دارم یک تجربه شخصی را بیان کنم تا شاید راهی که من دیرهنگام یافتم را خوانندگان زودتر بیابند.

  • حسین صبوری

هجر به معنای فراق و دوری، مفهوم طاقت فرسایی را در ذهن تداعی می کند. هجرت یا مهاجرت که از همان ریشه می باشند در عمل شاید جزو دشوارترین کارها باشد که یک انسان می تواند انجام دهد. چرا که هر آنکس دور ماند از اصل خویش، در ضمیرِ خودآگاه یا ناخودآگاه باز جوید روزگار وصل خویش.

در حقیقت، مهاجرت کردن نیاز به انگیزه هایی دارد، انگیزه های اولیه که معمولا منشا محیطی (اجتماعی) دارند و محرکی هستند برای مهاجرت و انگیزه های ثانویه که منشا درونی (فردی) دارند و محرکی هستند برای ماندن در غربت. برای مثال نبود امکانات آموزشی (ناهنجاری اجتماعی) در یک روستا، انگیزه اولیه برای مهاجرت یک نوجوان می گردد و در ادامه تلاش برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر و یا نجات از فقر فرهنگی، انگیزه ثانویه برای تحمل دوری از قوم و خویش و ماندن در غربت می گردد.

  • حسین صبوری

خانه و خانواده مفهومی است که از حضور حداقل دو موجود زنده (در اینجا منظور دو نفر آدم می باشد) و تصمیم برای شروع یک زندگی مشترک شکل می گیرد. در یک خانواده برای فراهم شدن فضای همزیستی، رشد و تعالی، می بایست تمامی افراد از حقوقِ انسانی یکسان برخوردار باشند. 

مثلا من، وقتی که دلم گرفته به خودم حق میدم که کنار پنجره برم و با نگاه به آسمان یا یک درخت حس بهتری رو تجربه کنم، به قول خودمون دلم باز بشه.

ولی همین حق ساده که من برای خویش قائل هستم آیا برای دیگر اعضای خانواده هم دیده می شود؟

بیایید این مورد را برای سایر اعضای خانواده بیشتر بررسی کنیم:

  • ۰ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۴۰
  • حسین صبوری