گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

۱ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

بعضی وقت­ ها که با خودم درگیری پیدا می­ کنم و اصلا دل و دماغ هیچکس و ­کاری رو ندارم، دنبال یه جای دنج می­ گردم و سعی می کنم قایم بشم. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان شروع می کنم به زمزمه­ کردن شعری از اردلان سرافراز و پرسه زدن­ های بی­ هدف.

بگو از شب کوچه­ ها

پرسه­ های بی هدف

کوچه باغ انتظار

بوی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر

که به خونه نرسید

از بهار قصه­ ها

که سر شاخه تکید

بگو از محبوبه ­ها ...


در جستجوی یاری که چند کلام برام حرف بزنه بلکه حالم بهتر بشه. شاید تجربه کرده باشید، وقتی از زمین و زمان بیزار هستی، یکی بیاد باهات حرف بزنه و حالت خوب بشه.

حس قشنگیه ...

یعنی یه جورِ ناجور، عاشق اینجور یارِ پایه هستم و حتی حاضرم براش وقت بزارمُ کلی پول خرجش کنم. البته یه عده هم هستند که از این ادعاها دارند ولی زمان که بگذره و باهات حرف بزنن متوجه میشی که سراب هستند. دوران جوانی گاف زیاد دادم، حیفِ وقت و پولی که صرف یار نماهای دروغین شد ولی خوب الان به قول معروف طرف لب باز کنه می ­فهمم چی کارَست و چی می خواد بگه، ادعا نمی کنم چون هنوزم بعضی وقتا سرم کلاه میره.

بگذریم کجا بودیم؟

آهان

به دنبال یارِ غار، در پرسه های بی­ هدف

جلوی کتابخونه به کتاب­ هایی که سال هاست خریدم، ولی هیچوقت حس خوندنشون رو نداشتم خیره میشم. شروع می کنند به حرف زدن.

چه همهمه­ ی زیبایی

من یار مهربانم

دانا و خوش بیانم

گویم سخن فراوان ...


واقعا که من همیشه مسحور و مغفول این یار مهربان شده ام

روزگاری است که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است


یکیشون رو با کمی تامل بر می­ دارم

آره، حالا نوبت تو هستش که با من حرف بزنی

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

از مه روی تو و اشک چو پروین من است

  • حسین صبوری