گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است

گریز از مرکز

من ، حسین صبوری ، روز یکشنبه اول مرداد ماه سال 1357 مصادف با 17 شعبان 1398 و 23 جولای 1978 ، حدود ساعت 10 شب در یک خانواده مذهبی در شهر تهران متولد شدم.

آخه چطوری ممکنه آدم از یک خانواده ی مذهبی باشه، ماه شعبان هم به دنیا بیاد ولی اسمش حسین باشه؟

پدرم در قسمتی از عمر من کارمند و در قسمتی دیگر کارگر بوده است و مادرم هم خانه دار و صد البته مدیر توانمند خانه و خانواده.

از دوران طفولیت مثل همه ی آدما، جز چند تصویر محو و خاکستری چیز دیگری به یاد ندارم. با همتِ موهبت های الهی - مادر و پدرم - به مدرسه رفتم، بچه ی حرف گوش کنی بودم (و هستم، البته الان دیگه بچه نیستم)، دوره دبیرستان رشته ریاضی فیزیک نظام قدیم (یه چیزی بین دوره پارینه سنگی و ژوراسیک) خوندم. بعد از دبیرستان بلا فاصله وارد بازار کار و دانشگاه شدم. کار کردن به شکل حرفه ای و توامان درس خواندن خیلی سخت بود و علاوه بر اینها دست و پنجه نرم کردن با انواع محرومیت های اجتماعی که به تبعِ بالا رفتنِ سطح آگاهی در دوران دانشجویی بیشتر شناخته میشد، انصافا آزار دهنده بود.

در طول زندگی همواره سعیم بر این بوده تا از آموخته های اندکم استفاده کنم و دانش و کارم در یک راستا باشد. به همین دلیل از ابتدای دوران دانشجویی وارد حرفه ی مدیریت و حسابداری شدم و حدود 15 سال در شرکت های کوچک و بزرگ خصوصی کار کردم. از حدود ده سال پیش (الان سال 97 هستش) ضمن خداحافظی از فعالیت های مالی، تصمیم گرفتم به صورت حرفه ای در زمینه ی کامپیوتر کار کنم.

در کل زندگی تا کنون، دو اتفاق شیرین خود خواسته برایم افتاده است، یکی ازدواج با همسر عزیزم و دیگری تولد دختر نازنینم.

به جمله ی زیر ، از دانشمند محترم Alan Kay ایمان دارم و سرلوحه ی فعالیت هام در زندگی هستش :

 

"بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است ."

 

به خانه ی جدیدی کوچ کرده ام و دیگر مطلبی در اینجا منتشر نخواهم کرد.

خوشحال میشم همچون گذشته میزبان شما باشم.

آدرس جدید من

hosseinsaboury.ir